حانیه سالم | شهرآرانیوز؛ همه ما تجربه حرف زدن با کسی را داریم که انگار گوش نمیدهد. حرف میزنیم، اما انگار صدایمان به جایی نمیرسد؛ شاید به همین دلیل یکی از خواستههای عمیق انسان، «شنیدهشدن» است. مناجات شعبانیه، دقیقا از همین نقطه آغاز میکند؛ از خدایی که نهتنها دعا را میشنود، بلکه به بنده توجه میکند.
در فرازی کوتاه، اما پرمعنا میخوانیم: «دعایم را بشنو، ندایم را بشنو و هنگام نجوا، به من اقبال کن!» این جملات، تصویری متفاوت از رابطه انسان و خدا ترسیم میکند؛ رابطهای زنده، صمیمانه و دوطرفه که دعا در آن صرفا بیان حاجت نیست، بلکه شکلگیری یک پیوند عمیق وجودی است.
«وَاسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ.» یعنی «خدایا، دعایم را بشنو!»، اما این جمله ساده، یک پیشفرض مهم دارد: اینکه خدا شنواست. خیلیوقتها ما حرف میزنیم، اما مطمئن نیستیم کسی واقعا گوش میدهد. دعا وقتی جان میگیرد که انسان باور کند صدایش گم نمیشود. در این نگاه، دعا یک تکگویی مذهبی نیست؛ گفتوگویی است که یک سوی آن، خدایی شنوا ایستاده است.
همین باور، دعا را از عادت به تجربه تبدیل میکند. انسانی که مطمئن است شنیده میشود، راحتتر حرف میزند، صادقتر میشود و کمکم دعا برایش به پناهگاه تبدیل میشود، نهفقط جایی برای خواستن، بلکه جایی برای بودن.
درخواست بنده، به شنیدن، ختم نمیشود: «وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ.» اقبال یعنی رو کردن، توجه کردن، جدی گرفتن. ممکن است کسی صدای ما را بشنود، اما نگاهش، جای دیگری باشد. بنده در این فراز، خدایی را خطاب میکند که فقط شنونده نیست، بلکه متوجه است. نجوا، سخنی آرام و صمیمی است؛ حرفی که معمولا با کسی زده میشود که به ما نزدیک است. وقتی انسان نجوا میکند، انتظارش هم متفاوت است. اینجا دعا وارد مرحلهای عمیقتر میشود: رابطه. خدایی که اقبال میکند (توجه)، خدایی است که بنده را در این گفتوگو تنها نمیگذارد.
در دل این فراز، امید موج میزند؛ امید به رحمت بیپایان خداوند. کسی که از شنیدن و اقبال سخن میگوید، ناامید نیست.
«رجاء» یعنی امید و اعتماد به دستگیری خدا حتی وقتی که انسان احساس ناتوانی میکند. این امید با توبهپذیری خدا و توسل به اهلبیت (ع)، تقویت میشود. دعا تمرین همین امید است؛ امیدی واقعبینانه، نه سادهلوحانه. انسانی که دعا میکند، نه خود را طلبکار میبیند نه مأیوس. او میداند که خدا اهل شنیدن است.
مناجات شعبانیه بعد از دعا، از «ندا» سخن میگوید:
«وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ.» ندا معمولا وقتی شکل میگیرد که فاصله حس میشود؛ وقتی انسان به بنبست میرسد. دعا میتواند آرام باشد، اما ندا اغلب با اضطراب و بیقراری همراه است.
زیبایی این فراز در آن است که خدا را شنونده هر دو معرفی میکند؛ هم دعای آرام، هم فریاد ناآرام. این یعنی خدا فقط مخاطب لحظات معنوی ما نیست، بلکه در لحظات شکست، ترس و درماندگی نیز حضور دارد. حتی وقتی کلمات از نظم میافتند، صدایمان هنوز شنیده میشود. این نگاه، خدا را به زندگی واقعی انسان نزدیک میکند.
نیاز انسان به مناجات، یک نیاز موقتی نیست؛ نیازی همیشگی است. همانطور که بدن به نفس کشیدن نیاز دارد، روح نیز به ارتباط نیازمند است؛ به همین دلیل در سیره پیامبران و ائمه معصوم (ع) مناجات، حضوری دائمی دارد. دعا فقط برای روزهای سخت نیست، برای سالم ماندن روح است. عبادت بدون مناجات، کمکم خشک و بیروح میشود. دعا جان عبادت است؛ همان چیزی که عمل دینی را زنده نگه میدارد. انسانی که اهل مناجات است، خدا را فقط در کتابها نمیشناسد، بلکه در زندگی تجربه میکند. این تجربه، ایمان را از دانستن به زیستن تبدیل میکند.
امامخمینی (ره)، مناجات شعبانیه را گنجینهای از معارف و ادب دعا میدانند: «مناجاتی که در ماه شعبان هست، من درنظر ندارم که در هیچیک از ادعیه گفته شده باشد که ادعیه مال همه ائمه است. این دعای شعبان، مناجات شعبان، مناجات همه ائمه است و در این، مسائل بسیار هست، معارف بسیار هست و ادب اینکه انسان چه جور باید با خدای تبارک و تعالی مناجات کند.»
این فراز به ما میآموزد که چگونه با خدا سخن بگوییم؛ نه با پرخاش، نه با طلبکاری، بلکه با شناخت جایگاه بنده و رب. مناجات شعبانیه، الگویی برای گفتوگو با خداست؛ الگویی که اگر وارد زندگی شود، دعا را از حاشیه به متن میآورد و رابطه انسان با خدا را عمیقتر و زندهتر میکند.